|
حالا که آمدی
حرفِ ما بسیار ... وقتِ ما اندک ... آسمان هم که بارانیست .... ![]()
تمام خستگی هایت را یکجا میخرم!!!
باران که میبارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون میشود شعلههای سرکش این میل جانم را میسوزاند. زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده... تو نیز عاشقتر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانهتر زیر این باران بمان ابر را بوسیدهام تا بوسه بارانت کند...
صــــــــــدا …
دوربـین …
حرکـــت …
باز هم برایم نقــــــــــــش بازی کن !
دستم به ارزو هایم نمیرسد..
اروزهایم بسیار دورند..
ولی درخت سبز صبورم میگوید..
امیدی هست...
خدایی هست..
این بار برای رسیدن به ارزو هایم یک صندلی زیر پایم میگذارم..!
شاید این بار دست به ارزو هایم برسد..
نبـــــــــار بــــــــــــــــــــــــــــــاران . . .
لعنــــــــــتــــــــــــی نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار. . .
امشب با دیگـــــــــــــری بیــــرون است . . .
ســـَــــــــرمـــــــــــــــــــــــــا میخورد ! ! !
چقـــدر زیـــادی !
آنقــــدر ..
که نمـــیتوان ..
تمــــام ِ تـــو را “خیـــال” کــــرد !
دست های اورا کـــــــه گرفتـــــی
|
|