|
باران باشد
بــــــــاران مــی خـــواهــــم
آنـــقــدر شــــدیــــد كــه ؛ مـن و تنــهایی ام را بشویــد و بـبــرد..
ببین… دلخوری، باش…
گریه نمی کنم ؛ چیزی رفته توی چشمم ! به گمانم یک خاطره است … تـرانهـ.. ❤ مرا هنگامی می فهمی که دیگر کنارت نباشم
که دیـگر از تـو و دنیای تو جدا بـاشمـ
زمانی کـه خدا مـرا طلبــ کند و اکـنون پیش او باشمــ
واینجا فقـط یاد و خاطـره ای از من در این دنیای سرگردان
برای تو باقـی می مانـد.. ❤
![]()
دوست دارم هیچ وقت باران نبارد
و پائیز نیاید وقتی که تو...
چترت را زیر باران های پائیز
برای دیگری باز کرده ای ...
ای کاش هیچ وقت باران نبارد...
ای کاش هیچ وقت پائیز نیاید...
بارانـــــــ.. ܓ✿ بر ورق می نویسمـ..
بر ورق می نویسم تا بدانی شعرهایمـ را سرودمـ تنها به یادتـ جملۀ تکراریستــ؛ کاش می شد جور دیگر لمس کرد دوستـتـ دارمـ را..! بوی زیبایی ناز مشامم می کشد امشب انگار ،جور دیگر باید گفت حس زیبای تو را چشم خود می بندمـ.. و تمنّای نوشتن از این زیبایی کاش می شد آسـانتر از عـشق سرود..ܓ✿
ܓ✿ و تو هرگز نمی دانی..
وتو هر گز نمی دانی که بی تو من چو شمعی بی ثمرخاموشِِِ خاموشم وتو هر گز نمی دانی که بی برق نگاهت دلم چون آتشی افروز زبانه می کشد بر روح و تن و دوشم و تو هرگز نمی دانی که طعم دوستت دارم چه شیرین است اگر باشد وگر نه همچو زهری تلخ می نوشم..ܓ✿
ܓ✿ کاش در صحرای قلبت جای سبزی سهم من بود؛ گر که روزی آسمانم نم نم باران چکید یا که ناگاه سنگ ریزی بی سرو سامان رسید باز هم گوشه ای از قلب تو جای سبزی سهم من بود گر که صحرایت دمادم یاد باران می کند، کاش می شد سنگها را با خودش همدم کند؛ کاش رسم شُکر باران داشتی وچشمهایتـ ناز باران می کشید کاش می دانستی گاه گاهی بغض ابر می شکند گاه چشم خود می بندد..ܓ✿
![]() غریبی برایمــ ܓ✿ غریبی برایم.. تو را انگار خسته تر از دیروز می بینم چند بار چشمان خود مالاندم اما انگار در چشمانت شوقی نمی بینم برای دیدنمـ دروغ چرا؟! من نیز سردمٍٍ؛ گرمای سخنانم را مبین در پی تحولمـ! «کاش»! واژه ای که از آوردن آن بیزارم! کاش ای کاشی در شعرهایم نبود؛ راستش نمی دانم،دلم تنگ است؟! سنگ است؟! فقط بیزارم،آرامش می خواهم آراممـ کن ،می توانی؟؟ܓ✿
ܓ✿ حرف ها بسیار است برای گفتن ؛ اما کاش زبانی بود برای به صدا در آوردن؛ و فکری بود برای ساختن جملات وحوصله ای بود، دلخوشی و امیدی بود برای گفتن اصلا کاش می شد به جای شنیدن، چشمهایم را میخواندی! آن وقت می دیدی سوز دلم را، لطافت احساسم را، گرمی درونم را، و سردی وجودم را.. واژه ها را هماهنگ کن چه می بینی؟؟ "دل پاک می خواهد گوارا خواندن!"ܓ✿
![]() بارانـــــــ.. ܓ✿ چه تاریکـ استـ امشبـ سکوتش را نمی خواهمـ دلـِ من شانۀ تسکین می خواهد..ܓ✿ ![]()
میدانے چِطور گیــجــ مے شَوَمــ ؟
وَقتے ــهَرچـﮧ مے گَردَمــ مَعنـے نِگــــآهَتــ دَر هیچـــ فَرهَنـگ لُغَتے پـِــید ـآ نِمے شَــود ... !
تـَـنهـــا نــشستــهاے
هنـوز دلخـوشمـ به ![]()
دنـیـای تـو رنـگارنـگ اسـت
میروے...
مــن هم برای اینــکه راحت تـــر بروے...
میگویـــم:
"برو؛خیــالی نیستــ"
...امــــا...
کیست که ندانــــد... بی تــــــو... تنــہــا
چیــزے که هست...
"خیـــال توست".....!!
کفش هم که تنگ باشد زخم میکند..!
وقتیـ داشتــ میــ رفتـــ اونــ آخـرِ آخـر بهـمـ گفـتــ : امیدوارمــ خوشـبختــ بـاشی بـدونــِ مـنـ حـرفشــ مثـلــِ اینــ بـود کهـ بهـ یکـیـ شلیکـ کـنیــ و بـگیــ : امـیدوارمـ روز خـوبیـ داشـتهـ بـاشیـ !!! ![]()
از یک جایی به بعد آدم دلش می خواهد سنگدل باشد بی رحم باشد ، دل ندهد و دل نگیرد , ولی ..... نمی شود .!
گاهــــی هیـــچ کــــس را نــداشــتـ ـه بـــاشـــی بهتــــر است داشتن بعضی ها تنها ترت می کنند..
✗ وقتـــ●ــــے.... ✗
تــــــرانــه بـه امید چتــر فردایتــ خیـس بارانـم.. ![]()
گــــآهـــے
تــوقع زیـــادیــست ؟
خواستن امــنیت آغـــوش تــو …
و عــــشـــقــی که.. اســیر هــوس نباشد …
![]()
|
|